0

نودبندگ لاشاری این نام ترکیبی از نود (ابر) و بندگ (بنده) است.
او فرزند لاشار و نوه میرجلال خان حاکم بزرگ بلوچستان که همزمان با میرشهیک که پدر میرچاکر اعظم بود و برادرزاده نودبندگ است سردار و رئیس قبیله لاشار بوده است و او پدر میرگوهرام لاشاری است.

نودبندگ لاشاری معروف به زَرزوال(1) ،
یکی از سخاوتمندترین بلوچ های زمان میرچاکر رند بود.
مادرش از قبیله رند بود و به نودبندگ گفته بود که باید نسبت به میر چاکر رند ، سردار اعظم همیشه وفادار بماند.
او خواسته مادرش را تامین کرد.
در جنگ نَلی اسب چاکر به شدت زخمی شده بود و چاکر در گوشه ای از میدان جنگ با حالتی آشفته ایستاده بود .
نودبندگ علی رغم خصومت دو قبیله رند و لاشار در حال جنگ بودن، اسب خود را به چاکر داد تا او جان خود را نجات دهد. میرگوهرام لاشاری، سردار لاشاری ها به خاطر کمکی که نودبندگ به میرچاکر کرده بود همیشه او را سرزنش می کرد. نودبندگ را در واقع می توان حاتم طایی بلوچستان دانست. روایتی حاکی است که او هرگز غذایش را به تنهایی نمی خورد، اگر در خانه مهمانی نبود، بیرون می رفت و کسی یا کسانی را برای صرف غذا با خود دعوت می کرد و اگر کسی پیدا نمی شد، مقداری غذا را در جایی می گذاشت تا حیوانات و پرندگان بخورند. بلوچهای معاصرش او را به علت سخاوت و جوانمردی اش زَرزوال نامیدند . روایت دیگری حاکی است که نودبندگ هر وقت پولی به دست می آورد، آن را تبدیل به سکه کرده و در خورجین میریخت و در زیر خورجین سوراخهایی تعبیه می کرد و در شهر حرکت می کرد. مردم فقیر به دنبال اسب او می دویدند و برای خود سکه جمع می کردند. میرچاکر روزی برای آزمودن نودبندگ ، مطرب حرفه ای خود را نزد او می فرستد و به او می گوید: «هر چه در خانه دارد به او بدهد.» نودبندگ خطاب به مرد مطرب می گوید که لنگی را که بردوش انداخته به او بدهد. لنگ را از وسط به دو نیم می کند، با یک نیمه لنگ تن خود را می پوشاند و با نیم دیگر تن همسرش را و به مطرب می گوید: «هر چه در خانه است از آن تو است!».

سرانجام نودبندگ در نبرد نهایی بین سپاهیان میرچاکررند و میرگوهرام لاشاری که نبردی خرد کننده ای بوده است در آن سپاه میرچاکر به همراهی سپاه شاه حسین ارغون پادشاه قندهار بر سپاهیان میر گوهرام غالب می شود میرنودبندگ لاشاری نیز در این نبرد بدست میرچاکر رند که اورا یکبار از دست مرگ نجات داده بود کشته میشود
و میرچاکر خطاب به میرگوهرام می سراید

گوهرام وتی پیشیگیں براں گِیرآر
مئیگ و وتی جنگانی پداں شر چار
من کشتگ تئی نودبندگ مڑایانی…»
« گوهرام » از جنگهای گذشتهء بین ما خودت یادی بنما
به جنگهای رخ داده بین ما نگاهی بیفکن
من « نودبندگ » افتخار آفرین تو را کشته ام…”

 

(1) زَرزوال: ولخرج


منبع:

حماسه هاي مردم بلوچ اثر مرحوم عبدالحسین یادگاری

خلاصه داستان عاشقانه عزّت و مَیرک

مقاله قبلی

شعری به زبان بلوچی با موضوع وحدت

مقاله بعدی

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.