0

کیا از بلوچ های باهو و دشتیاری بوده است. وی گله های بزرگ شتر، گاو و گوسفند داشت و به علت خشکسالی و قحطی پی در پی به ناچار به مناطقی کوچ می کرد که علوفه کافی برای احشام اش وجود داشت.

کیا در نزدیکی بندر کلمت چادر می زند. سیاهو کدخدا و ریش سفید منطقه از این مهمان تازه وارد به گرمی استقبال می کند و او را مورد احترام قرار می دهد. سیاهو دختری به نام صدو (سدو) داشت. کیا که سدو را می بیند تمایل پیدا می کند که با او ازدواج کند.
بنابراین قضیه را به سیاهو در میان می گذارد. سیاهو با این وصلت موافقت می کند و جشن نامزدی منعقد می گردد.
کیا که مرد دامداری بوده است، احشام خود را برای چرا هر بار به منطقه ای می برد و به تدریج راه بازگشت به دشتیاری را در پیش می گیرد و سرانجام به موطن خود باز می گردد. کیا تا سه سال و نیم موضوع نامزدی خود و سدو را فراموش می کند و علت آن سرگرم بودن او با مسائل گوناگون دادمداری بوده است.

سدو که می بیند از آمدن و ازدواج کیا خبری نیست، بسیار غمگین می شود و از طرف دیگر سیاهو به او می گوید: “کیا نخواهد  آمد.” خواستگاران دیگر میل دارند با تو ازدواج کنند. سدو بیشتر غمگین می شود و شعری زیبا را خطاب به پرنده ای می سراید. مسافری که مقصد او باهو بوده است، شعر را می شنود، آن را برای کیا می خواند. سدو در این شعر شِکوه می کند که:

آردهای عروسی فاسد شده اند، دندان های نامزد تو افتاده اند ( به عبارت دیگر نامزدت پیر شده است)، حنای عروسیت را گنجشک ها خورده اند. شعر سدو، کیا را سخت متاثر می سازد و او فورا آماده سفر می شود.

کیا شتر جماز و زیبایی بنام شلنگ داشته است. وی سه روز متوالی به دنبال شلنگ جست و جو می کند و سرانجام آن را پیدا می کند. کیا بلافاصله بین باهو تا موطن سدو را با شلنگ بسیار کمتر از زمان عادی طی می کند و شبانه و مخفیانه سدو را از خواب بیدار می کند. سدو که انتظار آمدن او را نداشته، به او می گوید: چرا اطلاع ندادی که زن ها می آمدند، می رقصیدند و جشن عروسی برپا می کردیم. کیا در پاسخ می گوید: احتیاجی به برپایی جشن نیست، اقوام تو مرا خواهند کشت. باید همین امشب از اینجا برویم. سدو موافقت می کند و آنها شبانه از بی راهه حرکت می کنند.

سیاهو و پسرش صبح مطلع می شوند که کیا شب گذشته سدو را با خود برده است. آن ها با دیدم رد پای شتر معروف کیا (شلنگ) مطمئن می شوند که رباینده سدو، جز کیا شخص دیگری نیست. کیا به محض رسیدن به باهو، جشن عروسی بسیار باشکوهی برپا می کند و به طور رسمی و شرعی با سدو ازدواج می کند.

چند سال بعد، برادر سدو به منظور انتقام جویی به باهو می آید و خواهر کیا را می رباید. بین اقوام کیا و خویشان سدو به همین علت کینه ایجاد می شود و در آستانه جنگ قرار می گیرند که با میانجی گری و وساطت ریش سفیدان و خردمندان و خیرخواهان خوشبختانه غائله ختم می گردد و جنگی بروز نمی کند.


منبع:

حماسه هاي مردم بلوچ اثر مرحوم عبدالحسین یادگاری

همل جیئند و شیر

مقاله قبلی

همل فرزند جیئند

مقاله بعدی

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.